![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ برای اطلاع رسانی و ارتباط با مدرسین فلسفه ایجاد شده است |
|
1. تهيه و ارسال حكمت(3)، حكمت(4) به نواحي و مناطق استان و دبيرخانة كشوري. 2. ارسال جزوة ضمن خدمت مرند كه توسط سرگروه فلسفه و منطق استان تهيه شده بود، به نواحي و مناطق. 3. مكتوب كردن سخنراني و گفتگوي آقاي دكتر رضا سليمان حشمت در جمع دبيران نواحي پنجگانة تبريز و ارسال آن به دفتر تأليف و دبيرخانة كشوري. 4. طرح برنامة سالانة گروه و ارسال آن به دبيرخانة كشوري. 5. ارسال مشخصات اعضاي گروه استان به دبيرخانة كشوري در پاسخ به نامة وارده. 6. بازديد از مدارس: پسرانة قمر بني هاشم، غيردولي دخترانة رشديه، نبي اكرم(ص)، . . . 7. پيشنهاد دورههاي ضمن خدمت مناسب و مورد نياز گروه در قالب فرم مربوطه. 8. بررسي 100 درصد اوراق امتحاني نيمة دوم سال گذشته. 9. پاسخ به پرسش تلفني آقاي سيمرغي دبيري از منطقة مرند، خانم كلانتري سرگروه آذرشهر(2)، آقاي يوزباشي سرگروه مرند، آقاي جنت خواه دبيري از منطقة اهر، خانم حيدري سرگروه اهر. 10.مذاكره با آقاي درخشاني دربارة انجمن فلسفه(3 مورد). 11.مذاكره با آقايان قاسملو، كارشناس مسئول و عارف نژاد كارشناس گروههاي آموزشي متوسطة استان دربارة مسائل و مشكلات گروه. 12.ارسال پوستر فراخوان مسابقة علمي به نواحي و مناطق. 13.برگزاري نشستي با حضور سرگروههاي نواحي پنجگانة تبريز جهت هماهنگي و همدلي در باب مسائل و برنامههاي گروه وارسال صورتجلسة آن به دبيرخانة كشوري. 14.ارسال يك مقاله و چند فقره طرح درس از خانم ميترا عباسزادگان به دبيرخانة كشوري. 15.ارسال مجموعه پيشنهادهاي گروه به دبيرخانة كشوري. 16.ارسال برنامة سالانة گروه به دبيرخانة كشوري. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 7:11 توسط گروه فلسفه استان |
|
|
يكي از تدابير و ابتكارات آقاي قاسملو كارشناس مسئول تكنولوژي و گروههاي آموزشي متوسطة استان اين است كه سلسله نشستهايي را با مسئولين بخشهاي مختلف برگزار ميكنند تا در گفتگويي رو در رو مسائل و مشكلات گروههاي آموزشي مطرح شود. از فوايد و بركات اين قبيل جلسات كم شدن فاصله ميان مسئولين و سرگروهها، شفاف شدن بسياري امور و هموار شدن بسياري ناهمواريهاست كه اميد است دير يا زود شاهد تأثيرات عيني آن باشيم. در اين قبيل جلسات معمولاً همكاران دوست ندارند اول از همه شروع كنند ولذا كسي كه بتواند اول از همه شروع كند برنده است. چون بتدريج همكاران گرم ميشوند و اينجاست كه ديگر فرصت نميكني حرفت را بزني. به همين دليل بنده شروع كردم به طرح مسائل و ميتوان گفت چون عرايض بنده جامع و عمومي بود، اولين و آخرين هم بود و تا آخر جلسه بحثها پيرامون همان مسائل دور زد. اصغري:
آقاي نجفي (معاون محترم پژوهشي سازمان):
آقاي صمديان (مسئول آموزش متوسطة استان)
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 0:51 توسط گروه فلسفه استان |
|
|
|||||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 6:22 توسط گروه فلسفه استان |
|
|
||||||||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 6:9 توسط گروه فلسفه استان |
|
|
مقدمه بنده ساعت 30/2 دقيقه روز چهارشنبه وارد محل اقامت خود يعني مركز آموزشي ـ رفاهي فرهنگيان زنجان شدم. بعد از استراحت تا ساعت 11 شب در اتاق و سر ميز شام با همكاران و در كنار آقاي دكتر حشمت گپهاي علمي و غيرعلمي بسيار غيررسميِ متنوعي داشتيم و برخي تبادلات در اين فرصت بين همكاران صورت گرفت كه بسي مغتنم بود. روز اول همايش از ساعت 25/8 شروع شد و اين اولين همايشي بود كه استثنائاً سر ساعت شروع شد. سختترين مراحل يعني خير مقدم و برخي سخنرانيهاي تشريفاتي طي شد و نوبت به سخنراني آقاي دكتر رضا سليمان حشمت رسيد. ايشان از اساتيد برجستة فلسفه هستند( با مشرب فلسفي قابل قبول لااقل براي بنده و از حضور تيم ايشان در وزارت بسيار خوشحال هستم) كه از دفتر تأليف تشريف آورده بودند. بنده يكي از مشتريهاي پر و پا قرص سخنرانيهاي ايشان بوده و هستم. افاضات ايشان را به تمامي يادداشت كردم و انشاءالله تايپ نموده و جهت استفادة همكارانم در استان خودمان در وبلاگ و مجلة گروه درج خواهم كرد. موضوع سخنراني ايشان «نابرنامه ريزي فلسفه» بود، يك عنوان خلاف آمد از استادي كه مشرب فلسفي خلاف آمد دارد . . . يك جلسة خارج از برنامه هم با ميهمانان دفتر آموزش و پرورش نظري و پيش دانشگاهي وزارت داشتيم كه از طرف ميهمانان محترم با استفاده از اتوريته تحميل شد كه چندان مفيد فايده نبود و اظهارات يكي از ميهمانان اعتراض همكاران را برانگيخت. آقاي بيوك عليزاده استاد فلسفة دانشگاههاي تهران به علت كسالت نتوانستند در همايش شركت كرده و برنامة خود را اجرا نمايند و به جاي ايشان آقاي دكتر رضا اكبري استاد دانشگاه امام صادق كه خود دبير فلسفه نيز بوده و هستند در بارة برخي معضلات و ابهامات و تعارضات دروس فلسفه و منطق سال سوم فصلي مشبع در دو جلسه پرداختند كه فاضلانه و مفيد و گره گشا بود.، چرا كه ايشان رابطةشان با ما انتزاعي نبود و در آموزش و پرورش تدريس دارند و با چم و خم كار آشنايي دارند. گروه فلسفة كشور در يك دورة برزخي به سر ميبرد و اين دوره ويژگيهاي خاص خود را دارد: اشكالات و تعارضات و ابهامات كتب درسي به نهايت ظهور خود رسيده و همكاران را كلافه كرده و از ديگر سو كتب جديدي كه مقدر بود تأليف شود روند تأليف آن به كندي پيش ميرود و از اين رو انتظاري سنگين مدرسين فلسفه را آزار ميدهد، چرا كه از وضع موجود دروس و كتب درسي سخت ناراضياند و در راه رسيدن به وضع موعود نيز پيشرفت چنداني نميبينند. آخرين برنامة روز اول همايش «تبيين انتظارات و تبادل نظرات» بود. بعد از صحبتهاي آقاي اكبري مسئول دبيرخانه كه تكرار مطالبي بود كه در سايت دبيرخانه گذاشته بودند، ولي اين تكرار لازم بود چون بسياري از همكاران به سايت دبيرخانه مراجعه نميكردند. نوبت به اظهار نظرهاي سرگروهها رسيد. اولين نفري كه بايد اظهار نظر ميكرد بنده بودم ولي چون هم با دبيرخانه و با دفتر تأليف ارتباط مستمر و از طريق كانالهاي مختلف مثل تلفني، انترنتي، مكاتبات داشتيم فرصت خود را به همكاران ديگر واگذار كردم و به بيان يك پيشنهاد بسنده كردم كه مقبول افتاد و به گمان بنده يكي از دستاوردهاي همايش بود. پيشنهاد اين بود كه سرگروههاي محترم مشخصات خود را (نام و نام خانوادگي، شماره تلفن، ايميل و آدرس وبلاگ) خورا بنويسند كه همينطور هم شد و بين همكاران تكثير شد. خود آقاي اكبري هم در همان جلسه ظهار لطف كرده و گفتند كه آقاي اصغري بيش از همه با ما ارتباط دارد و فعاليتهاي ارسالي ايشان در اين مدت اندك بقدري است كه براي ايشان دو پوشه اختصاص دادهايم. از خرمن نظرات همكاران در اين جلسه نيز خوشهها چيديم. روز دوم روز دوم از صبح تا ساعت 30/1 كارگاه «روشهاي نوين و فعال تدريس» داشتيم كه توسط آقاي دكتر فومني استاد روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه زنجان اجرا شد. صحبتهاي ايشان در مورد انواع روشهاي نوين تدريس تازگي داشت و بِروز بود ولي چون با كمبود وقت مواجه بودند كارگاه را با شتاب برگزار كردند. ابتداي كار، ايشان به تفاوت معلم جديد و قديم پرداختند و بعد روشهاي نوين تدريس را فهرست كردند و دربارة هر كدام توضيح مختصري دادند. به پيشنهاد برخي همكاران، آقاي دكتر فومني روي برخي روشها زوم ميكردند و به بحث دربارة برخي مسائل تربيتي نيز اشاراتي مينمودند. از جمله نتايج اين جلسه اين بود كه استفاده از اكثر روشهاي نوين بويژه روشهاي گروهي در شرايط امروز كشور واقعاً ميسور نيست. استاد فومني صراحتاً اظهار ميكردند كه اجراي اين روشها نيازمند امكانات لازم است و اينكه تعداد دانش آموزان بايد كمتر باشد. اكثر دبيران نيز نظرشان همين است ولي بنده همواره در ترديد بودم و فكر ميكردم بلاخره ميشود كاري كرد، ولي به قول استاد فومني با شرايط موجود بسيار دشوار است. با اينحال اگر هم نتوان برخي روشها را عيناً اجرايي كرد، باري ميتوان به قدر متيقن همة اين روشها با طراحي يك روش تلفيقي جامة عمل پوشاند. يادداشتهاي همايش حدوداً 30 صفحه است كه از طريق رسانههاي گروه به موقع و عندالزوم در اختيار دبيران استان قرار خواهد گرفت. ضمن اينكه سي. دي. هاي همايش بعداً به استانها ارسال خواهد شد و ما نيز بعد بررسي به نواحي و مناطق استان خودمان ارسال خواهيم كرد. كاظم اصغري سرگروه فلسفه و منطق استان 2/10/85 |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 6:8 توسط گروه فلسفه استان |
|
|
نابرنامه ريزي درس فلسفه مقدمه در مورد درس برنامهريزي را بكار ميبرند ولي فلسفه با درس ديگر فرق ميكند لذا من براي درس فلسفه تعبير «نابرنامهريزي» را انتخاب كردهام. برنامهريزي درسي رشتهاي علمي است كه در آن شيوههاي يادگيري، نحوة ارزشيابي و . . . بحث ميشود كه در ذيل علوم تربيتي است و علوم تربيتي هم در ذيل علوم انساني است. در رسالههاي آپولوژي، پروتاگوراس، پوليتئيا(كه به غلط جمهوري ترجمه شده و در واقع بايد ولايتنامه ترجمه ميشد) بحث تربيت مطرح شده است. تاريخ تربيت با تاريخِ فلسفه يكي است. طرق مختلف انكشاف اشيا براي انسان اشيا به طرق مختلف براي انسان منكشف ميشوند: انكشاف علمي، ديني، فلسفي، هنري و روزمرگي يا زيست جهاني. مثلاً در انكشاف فلسفي بحث از ماهيت و غايت و جهت اشيا ميشود. در انكشاف زيست جهاني به فوايد اشيا نظر ميشود. فلسفه چهار دوره را داشته يعني: يونان و يوناني مآبي، قرون وسطا، جديد(modern) و پست مدرن(post modern) و در غير اين دورهها نبوده است. جاهاي ديگر چيزهاي ديگر بوده ولي فلسفه نبوده است [و اين في نفسه نه عيب است و نه حسن بلكه حوالت تاريخ اقوام است ـ اصغري]. در اين دورهها نسبت اين انكشافها عوض ميشود [و در هر دوره يكي بر انواع ديگر انكشاف غلبه ميكند]. در دورة مدرن فلسفه مقدمه براي علم ميشود و علم مقدمة تكنولوژي. در دورة پست مدرن به قول ليوتار علم و تكنولوژي از هم جدا نيستند. انكشاف علمي و تكنولوژيك به جاي خود لازم و مفيد. گفته ميشود آنچه شيطان به فاستوس داد علم بود. الآن ما در شرايطي به سر ميبريم كه علم و تكنولوژي به تنها طريق انكشاف تبديل شده و طرق ديگر را مسدود كرده و اين خطر است، چون ذات آدمي فراتر اين است. هيدگر رسالهاي دارد به نام «شاعران در زمانة عسرت» [استاد ما آقاي دكتر داوري هم كتابي دارند به همين عنوان كه تحت تأثير همين رساله نوشتهاند ـ اصغري]. يعني زمانة ما زمانة شعر نيست. در همة زبانها زمانة عسرت شاعران است [هولدرلين شاعر آلمان كه به «شاعر شعر» ملقب است از مرگ هنر بزرگ يعني شعر خبر داده است ـ اصغري]. هنر زمان ما سينماست يعني هنر تصوير كه خيلي وقتها تبديل به تكنولوژي ميشود، يعني كمتر جنبة هنري دارد و جنبة هنري آن مغلوب جنبة تكنولوژيك آن است. هنر هميشه بوده و هست ولي يك وقتهايي هنر در عسرت و سختي واقع ميشود. از ميان اين انحاء انكشاف فلسفه، دين و هنر مهم است. انكشاف علمي، ديني و فلسفي خيلي محل بحث بوده است. در علم از چگونگي اشيا پرسش ميشود(How)و در دين از كيسي (Who). نبوت خاصه قابل اثبات برهاني نيست. در دين حجيت و ولايت مطرح است. هگل گفته: دورة وِلايت و وَلايت به سرآمده. اوگوست كنت هم وقتي به ادوار مختلف رباني، فلسفي و علمي اشاره ميكند در واقع نظر به همن مطلب داشته، يعني دورة دين سر آمده است. پرسش فلسفي چيستي(What) است به نحو اثباتي يا سلبي. وقتي در فلسفههايي مثل: پوزيتيويسم و . . . گفته ميشود ما نميتوانيم به ماهيت اشيا پي ببريم ميشود فلسفة سلبي، ولي بلآخره در اينجا هم بحث از ماهيت اشياست. با عقل متعارف(common sense) نميتوان به ماهيات رسيد. فلسفه سير به ساحتي بالاتر است كه اگر اين ساحت را نپذيريم از شناخت ماهيت اشيا اظهار عجز ميشود و اين يعني فلسفة سلبي. برنامهريزي درسي برنامهريزي درسي از ريشة curriculum، مصدر currareلاتين به معناي دويدن و سير كردن است و course فرانسه يعني دويدن و شتاب كردن و cours به معناي دورة تحصيلي و كَوْر تاريخي و دورة تعليم و كلمة courant معادل current انگليسي به معني جاري و course انگليسي نيز از همين ريشه است. discourse نيز داريم كه Course در آن همريشه و هم معني با كفر است و discourse يعني دوري از شتاب و وقوف است و به عبارت بهتر نگهداشتن. وقتي شما بحث ميكنيد در واقع از شتابزدگي پرهيز ميكنيد. ديسكور در پست مدرن مجموعه يا شبكهاي از گفتار و اعمال است كه معناي خاصي را القا و ايجاد ميكند. ديسكور را به گفتار، گفتمان و تقرير و ترجمه كردهاند. گفتمان غير از ديالوگ است. ما هر چيزي را مطابق با سنت و فرهنگ و گفتماني ميفهميم. همينطوري نميفهميم. از ميان قدما ارسطو و فارابي در برنامهريزي كتاب نوشتهاند. هنوز اساس كار حوزهها احصاء العلوم فارابي است. در قرون وسطاي مسيحي هم شعارشان اين بود كه فلسفه خادمة الهيات است(philosophia ancilla theological). منظور از الهيات معارف منزل است. مخالفيني مثل ترتوليانوس ميگفتند: آتن را به اورشليم چه كار؟! در قرون وسطا علوم سهگانه و چهارگانه رايج بود. علوم چهارگانه در حد عمومي بود. در اين مورد چيزي از خود نداشتند و از مسلمانها گرفته بودند كما اينكه مسلمانها هم از هنديها گرفته بودند. آنها اين علوم را ميآموختند براي اينكه فلسفه بياموزند و فلسفه را ميآموختند تا الهيات بياموزند. در دورة جديد علوم جديد(science) پيدا ميشود. در غرب اول علوم طبيعت جديد با فيزيك نيوتن پيدا ميشود و بعد علوم انساني. بحثي كه در اينجا مطرح است اين است كه آيا اين علوم با هم وحدت دارند يا نه. آنچه هست اين است كه تمايل ناتوراليستي(ناسوتي) يا اصالت طبيعت غالب است و علوم انساني فقط قلمروش فرق ميكند وگرنه در روش تجربي است. فقط با ظهور افرادي مثل ديلتاي معلوم شد كه اين علوم در واقع متفاوتند. امروزه علوم مجمعالجزاير جدا از هماند. بعدها integration يعني تلفيق مطرح شد. انسانهاي روزمره تخصصي نيستند و تمامي اينها در وقايع روزمره هست ولذا در آموزش و پرورش خواستند انكشاف علمي را با انكشاف روزمرگي آشتي دهند. نابرنامهريزي درس فلسفه طبق نظر توماس كوهن علم يا هنجاري(نرمال) است يا انقلابي. در چهارچوب پارادايم و سرمشق پرسش نميشود و پرسش مخلّ آن است. در مراحل فوق العاده و بحراني علم نميتواند از عهدة تبيين برآيد. در اينجا علم و فلسفه يكي ميشود و در واقع آنچه هست فلسفه است. فلسفه پرسش از محفوظات و مسلمات است يعني پرسندگي مستمِر كه هيچ حد يقفي ندارد. انتفاديترين علوم مضبوط فلسفه است. سؤال اصلي در اينجا اين است كه برنامهريزي ناظر به كدام مرحله است، هنجاري يا انقلابي؟ معمولاً بحران را مديريت ميتوان كرد ولي برنامهريزي نميتوان كرد. برنامه به مرحلة هنجاري مربوط است. فلسفه به علم تشبيه ميشود در حاليكه گفتيم پرسندگي مستمر است. در علم از سرمشقهاي غالب پرسش نميشود مگر اينكه وضعيت بحراني شود كمااينكه با ظهور اشخاصي مثل اينشتين و . . . اينگونه شد. بنا بر اين برنامهريزي درسي بسيار محافظهكارانه و غيرانتقادي و متصلب است مثل الهيات نظاممند(systematic). در مرحلة انقلابي چه بايد كرد؟ در اين مورد بايد اصطلاح نابرنامهريزي را بكار برد. «نا»ي فارسي بسيار رساست چون در عدم ملكه بكار ميرود. آموزش بدون برنامهريزي ممكن نيست و از طرفي ميدانيم كه فلسفه با علم فرق دارد. در فلسفه پرسش مهمتر از پاسخ است ولي در علم اهميت پرسش بواسطة پاسخ است. پاسخ ميبندد، هنجاري ميكند، تصلب ايجاد ميكند. مهندسي فرهنگي؟! از زماني كه ماركس در بروكسل نوشت: . . . بايد عالم را تغيير داد، ايدئولوژي غلبه كرد. از آن پس همه ديگر اهل ايدئولوژي هستند. غيرايدئولوژيك ندارم. همه چيز در خدمت تغييردادن است. غلبة مهندسي در كشور ما هم ميمون است هم خطرناك. آنها فلسفه را هم مهندسي ميكنند. مهندسي فرهنگي اصلاً درست نيست مگر اينكه به معني نامهندسي بكار رود. مهندسي فرهنگ را به ماشين تبديل ميكند. فرهنگ پويندگي و توانمندي(ترجمة حكيم سيد احمد فرديد از لفظ dynamic ـ اصغري) دارد و نميشود با مهندسي سر و ته آن را به هم آورد. فنآوري خوب است و لازم، مگر اينكه تماميت طلب باشد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 6:4 توسط گروه فلسفه استان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
از آنجايي كه ارتباط را امري ضروري و حياتي ميدانیم برای تکمیل حلقهي ارتباطي ميان مدرسين فلسفه و منطق استان در صدد ايجاد اين وبلاگ بر آمدیم.
از همهي سروران انتظار داريم ما را در اين مسير ياري كنند. كاظم اصغري |
|
RSS
|