![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ برای اطلاع رسانی و ارتباط با مدرسین فلسفه ایجاد شده است |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 8:43 توسط گروه فلسفه استان |
|
|
نابرنامه ريزي درس فلسفه مقدمه در مورد درس برنامهريزي را بكار ميبرند ولي فلسفه با درس ديگر فرق ميكند لذا من براي درس فلسفه تعبير «نابرنامهريزي» را انتخاب كردهام. برنامهريزي درسي رشتهاي علمي است كه در آن شيوههاي يادگيري، نحوة ارزشيابي و . . . بحث ميشود كه در ذيل علوم تربيتي است و علوم تربيتي هم در ذيل علوم انساني است. در رسالههاي آپولوژي، پروتاگوراس، پوليتئيا(كه به غلط جمهوري ترجمه شده و در واقع بايد ولايتنامه ترجمه ميشد) بحث تربيت مطرح شده است. تاريخ تربيت با تاريخِ فلسفه يكي است. طرق مختلف انكشاف اشيا براي انسان اشيا به طرق مختلف براي انسان منكشف ميشوند: انكشاف علمي، ديني، فلسفي، هنري و روزمرگي يا زيست جهاني. مثلاً در انكشاف فلسفي بحث از ماهيت و غايت و جهت اشيا ميشود. در انكشاف زيست جهاني به فوايد اشيا نظر ميشود. فلسفه چهار دوره را داشته يعني: يونان و يوناني مآبي، قرون وسطا، جديد(modern) و پست مدرن(post modern) و در غير اين دورهها نبوده است. جاهاي ديگر چيزهاي ديگر بوده ولي فلسفه نبوده است [و اين في نفسه نه عيب است و نه حسن بلكه حوالت تاريخ اقوام است ـ اصغري]. در اين دورهها نسبت اين انكشافها عوض ميشود [و در هر دوره يكي بر انواع ديگر انكشاف غلبه ميكند]. در دورة مدرن فلسفه مقدمه براي علم ميشود و علم مقدمة تكنولوژي. در دورة پست مدرن به قول ليوتار علم و تكنولوژي از هم جدا نيستند. انكشاف علمي و تكنولوژيك به جاي خود لازم و مفيد. گفته ميشود آنچه شيطان به فاستوس داد علم بود. الآن ما در شرايطي به سر ميبريم كه علم و تكنولوژي به تنها طريق انكشاف تبديل شده و طرق ديگر را مسدود كرده و اين خطر است، چون ذات آدمي فراتر اين است. هيدگر رسالهاي دارد به نام «شاعران در زمانة عسرت» [استاد ما آقاي دكتر داوري هم كتابي دارند به همين عنوان كه تحت تأثير همين رساله نوشتهاند ـ اصغري]. يعني زمانة ما زمانة شعر نيست. در همة زبانها زمانة عسرت شاعران است [هولدرلين شاعر آلمان كه به «شاعر شعر» ملقب است از مرگ هنر بزرگ يعني شعر خبر داده است ـ اصغري]. هنر زمان ما سينماست يعني هنر تصوير كه خيلي وقتها تبديل به تكنولوژي ميشود، يعني كمتر جنبة هنري دارد و جنبة هنري آن مغلوب جنبة تكنولوژيك آن است. هنر هميشه بوده و هست ولي يك وقتهايي هنر در عسرت و سختي واقع ميشود. از ميان اين انحاء انكشاف فلسفه، دين و هنر مهم است. انكشاف علمي، ديني و فلسفي خيلي محل بحث بوده است. در علم از چگونگي اشيا پرسش ميشود(How)و در دين از كيسي (Who). نبوت خاصه قابل اثبات برهاني نيست. در دين حجيت و ولايت مطرح است. هگل گفته: دورة وِلايت و وَلايت به سرآمده. اوگوست كنت هم وقتي به ادوار مختلف رباني، فلسفي و علمي اشاره ميكند در واقع نظر به همن مطلب داشته، يعني دورة دين سر آمده است. پرسش فلسفي چيستي(What) است به نحو اثباتي يا سلبي. وقتي در فلسفههايي مثل: پوزيتيويسم و . . . گفته ميشود ما نميتوانيم به ماهيت اشيا پي ببريم ميشود فلسفة سلبي، ولي بلآخره در اينجا هم بحث از ماهيت اشياست. با عقل متعارف(common sense) نميتوان به ماهيات رسيد. فلسفه سير به ساحتي بالاتر است كه اگر اين ساحت را نپذيريم از شناخت ماهيت اشيا اظهار عجز ميشود و اين يعني فلسفة سلبي. برنامهريزي درسي برنامهريزي درسي از ريشة curriculum، مصدر currareلاتين به معناي دويدن و سير كردن است و course فرانسه يعني دويدن و شتاب كردن و cours به معناي دورة تحصيلي و كَوْر تاريخي و دورة تعليم و كلمة courant معادل current انگليسي به معني جاري و course انگليسي نيز از همين ريشه است. discourse نيز داريم كه Course در آن همريشه و هم معني با كفر است و discourse يعني دوري از شتاب و وقوف است و به عبارت بهتر نگهداشتن. وقتي شما بحث ميكنيد در واقع از شتابزدگي پرهيز ميكنيد. ديسكور در پست مدرن مجموعه يا شبكهاي از گفتار و اعمال است كه معناي خاصي را القا و ايجاد ميكند. ديسكور را به گفتار، گفتمان و تقرير و ترجمه كردهاند. گفتمان غير از ديالوگ است. ما هر چيزي را مطابق با سنت و فرهنگ و گفتماني ميفهميم. همينطوري نميفهميم. از ميان قدما ارسطو و فارابي در برنامهريزي كتاب نوشتهاند. هنوز اساس كار حوزهها احصاء العلوم فارابي است. در قرون وسطاي مسيحي هم شعارشان اين بود كه فلسفه خادمة الهيات است(philosophia ancilla theological). منظور از الهيات معارف منزل است. مخالفيني مثل ترتوليانوس ميگفتند: آتن را به اورشليم چه كار؟! در قرون وسطا علوم سهگانه و چهارگانه رايج بود. علوم چهارگانه در حد عمومي بود. در اين مورد چيزي از خود نداشتند و از مسلمانها گرفته بودند كما اينكه مسلمانها هم از هنديها گرفته بودند. آنها اين علوم را ميآموختند براي اينكه فلسفه بياموزند و فلسفه را ميآموختند تا الهيات بياموزند. در دورة جديد علوم جديد(science) پيدا ميشود. در غرب اول علوم طبيعت جديد با فيزيك نيوتن پيدا ميشود و بعد علوم انساني. بحثي كه در اينجا مطرح است اين است كه آيا اين علوم با هم وحدت دارند يا نه. آنچه هست اين است كه تمايل ناتوراليستي(ناسوتي) يا اصالت طبيعت غالب است و علوم انساني فقط قلمروش فرق ميكند وگرنه در روش تجربي است. فقط با ظهور افرادي مثل ديلتاي معلوم شد كه اين علوم در واقع متفاوتند. امروزه علوم مجمعالجزاير جدا از هماند. بعدها integration يعني تلفيق مطرح شد. انسانهاي روزمره تخصصي نيستند و تمامي اينها در وقايع روزمره هست ولذا در آموزش و پرورش خواستند انكشاف علمي را با انكشاف روزمرگي آشتي دهند. نابرنامهريزي درس فلسفه طبق نظر توماس كوهن علم يا هنجاري(نرمال) است يا انقلابي. در چهارچوب پارادايم و سرمشق پرسش نميشود و پرسش مخلّ آن است. در مراحل فوق العاده و بحراني علم نميتواند از عهدة تبيين برآيد. در اينجا علم و فلسفه يكي ميشود و در واقع آنچه هست فلسفه است. فلسفه پرسش از محفوظات و مسلمات است يعني پرسندگي مستمِر كه هيچ حد يقفي ندارد. انتفاديترين علوم مضبوط فلسفه است. سؤال اصلي در اينجا اين است كه برنامهريزي ناظر به كدام مرحله است، هنجاري يا انقلابي؟ معمولاً بحران را مديريت ميتوان كرد ولي برنامهريزي نميتوان كرد. برنامه به مرحلة هنجاري مربوط است. فلسفه به علم تشبيه ميشود در حاليكه گفتيم پرسندگي مستمر است. در علم از سرمشقهاي غالب پرسش نميشود مگر اينكه وضعيت بحراني شود كمااينكه با ظهور اشخاصي مثل اينشتين و . . . اينگونه شد. بنا بر اين برنامهريزي درسي بسيار محافظهكارانه و غيرانتقادي و متصلب است مثل الهيات نظاممند(systematic). در مرحلة انقلابي چه بايد كرد؟ در اين مورد بايد اصطلاح نابرنامهريزي را بكار برد. «نا»ي فارسي بسيار رساست چون در عدم ملكه بكار ميرود. آموزش بدون برنامهريزي ممكن نيست و از طرفي ميدانيم كه فلسفه با علم فرق دارد. در فلسفه پرسش مهمتر از پاسخ است ولي در علم اهميت پرسش بواسطة پاسخ است. پاسخ ميبندد، هنجاري ميكند، تصلب ايجاد ميكند. مهندسي فرهنگي؟! از زماني كه ماركس در بروكسل نوشت: . . . بايد عالم را تغيير داد، ايدئولوژي غلبه كرد. از آن پس همه ديگر اهل ايدئولوژي هستند. غيرايدئولوژيك ندارم. همه چيز در خدمت تغييردادن است. غلبة مهندسي در كشور ما هم ميمون است هم خطرناك. آنها فلسفه را هم مهندسي ميكنند. مهندسي فرهنگي اصلاً درست نيست مگر اينكه به معني نامهندسي بكار رود. مهندسي فرهنگ را به ماشين تبديل ميكند. فرهنگ پويندگي و توانمندي(ترجمة حكيم سيد احمد فرديد از لفظ dynamic ـ اصغري) دارد و نميشود با مهندسي سر و ته آن را به هم آورد. فنآوري خوب است و لازم، مگر اينكه تماميت طلب باشد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 6:4 توسط گروه فلسفه استان |
|
|
سخنرانی دکتر رضا سليمان حشمت در جمع دبيران نواحی پنجگانة تبريز باورهاي يونان باستان مبتني بوده بر نوشتههاي هومر و هزيودس. تئوس(Theos)، زئوس(Zeos) يا دئوس(Deos) ايزد ايزدان بود. يونانيان تصوري از خلقت نداشتند. خدايان يوناني به ايزدان نزديكترند. خدا به معناي صاحب و مالك است. ايزد يعني معبود، ربّ و اله، كه از «يج ويز» به معني پرستش آمده است. يوناني به جاي ميت، هيستوريا(hitoria) را كه يك كلمة آيوني(يوناني) و به معني شناخت ايزدان بوده، بكار ميبرد. هيستوريا به معني «ديدن» بوده است. شعر براي يوناني يعني ميتولوژي. ارباب انواع همان ميتها هستند كه در افلاطون به كليات تبديل شدهاند. ايزدان يا ارباب متفرقون به قول قرآن، هر يك وكيل يك چيز بودند. ميتها فقط اله و الههها نيستند بلكه شامل پهلوانان و غيره هم ميشوند. آپولون ايزد خرد و حكمت است. ايزدان مستقل بودند و تابع زئوس نبودند. مثل انسان بودند. ايزد ايزدان ميتواند به معناي خدا يا فرشته بكار رود. در اسلام ايزد پرستي وجود ندارد. نزاع ميان انسان و ايزدان همواره بوده است. در دورة ما انسان ميخواهد ايزدان را مسخّر كند. انسان دورة جديد نميخواهد جز خود را پرستش كند. فكر ميكند خدا و امور ماورائي با او ستيز ميكنند و او را محدود ميكنند. يونانيان شيطان ندارند. دمونها نيمه ايزدانند. اگر دمونها به نفع قهرمان عمل كنند، خوباند و گرنه بدند. در انجيل يوناني كلمة «دمون» آمده است. در فرهنگ ايراني عالم بالا داريم كه همان مينوان و مجردات هستند، و عالم پايين كه همان گيتي، غسق يا غاسق است. مينوان برخلاف فرهنگ اسلامي همه پاك نيستند و در واقع دو دستهاند: انگره مينو، سپنتا مينو. انديشة نيك و بد به عنوان اموري جدا از هم مال ما ايرانيهاست و ديگران از ما گرفتهاند. ما ايرانيها دوگانه انديشيم: نور و ظلمت، خوب و بد و... ما وقتي فلسفه ميخوانيم به سنت خودمان فكر نميكنيم و اين خطاي بزرگي است. فلسفه با زبانشناسي، مردمشناسي و اديان و... مرتبط است. فهم ما زماني كامل ميشود كه پس زمينهها را بفهميم. حكما با شعر و ميتولوژي مخالفت كردند. سقراط با ايزدان مخالف بوده است. پرسشهاي ترديد آميز سقراط، پرسش از ميت است. ارسطو ميگفت ايزدان كاري به ما ندارند. فلسفي كردن ميت با افلاطون شروع ميشود. هر «كلي» يك ميت و ربالنوع دارد. كار فلسفه انتزاع و جدا كردن است. حكمت و فلسفة يوناني به اسلام نزديكتر است تا ميت. چون فلسفه توحيدي است. استاد ما (مرحوم سيد احمد فرديد) ميگفت: تئولوژي همان طاغوت زدگي است. به عنوان مسلمان بايد گفت: افلاطون آري و افلاطون نه. يعني در عين حال كه متعاطي فلسفه هستيم، توجه داريم كه فلسفه يوناني است. بايد فلسفه را بشناسيم تا گذشت از فلسفه داشته باشيم. بايد اهل فلسفه باشيم تا از فلسفه بگذريم.
غرب هنوز بنا به همان ميراث فرهنگي گذشتة خود، ايرانيان را بزرگترين دشمن خود ميداند. براي مثال، نو محافظهكاران. |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 6:23 توسط گروه فلسفه استان |
|
اقتباس از كتاب: مغالطات، علي اصغر خندان، تا پايان فصل چهارم كاظم اصغري |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 6:2 توسط گروه فلسفه استان |
|
|
آقاي احمدرضا بسيج مسئول دبيرخانة فلسفه و منطق كشور چند سال است كه با صرف هزينههاي گزاف جاني و مالي ميخواهد بداند آيا ميتوان براي فلسفه و منطق نيز وسايل آموزشي ساخت! خدمت اين برادر عرض كنم كه چرا اينقدر اصرار داريد؟ درست است كه سنت شكني گاهي خوب و حتي لازم است ولي گاهي هم بد است. يكي از اهداف و كاركردهاي دروس فلسفه و منطق اين است كه ذهن دانش آموز را از حسيات فراتر بريم و تجرد ببخشيم. به همين دليل افلاطون رياضيات را واسطة اين تجرد ميدانسته و علامه طباطبايي هم اصرار داشته كه اهل فلسفه بايد رياضيات بخوانند. شما عكس قضيه را مرتكب ميشويد و ذهن دانش آموز را با چسب دوقلوي وسايل آموزشي(به اصطلاح) محكم ميچسبانيد به محسوسات. اگر درد شما اين است كه چه كنيم كه در مقام تعليم رهين توفيق شويم، بايد عرض كنم كه معلم هنرمند با ذكر مثالهاي مناسب ميتواند گره تعليمات را باز كند و از آسيب مزبور هم در امان باشد. در تمثيل هم مدام بايد دانش آموز را تذكر داد كه در دام مثال نيفتد. كاظم اصغري |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 5:27 توسط گروه فلسفه استان |
|
|
به گزارش خبرنگار گروه دين و انديشه "مهر"، فلسفه براي کودکان برنامه اي است که با هدف آموزش استدلال و مهارتهاي تفکر به کودکان ارائه شده و اميدواراست تأثير مثبت و ارزشمندي بر نحوه تفکر کودکان و نوجوانان داشته باشد. در اين عرصه شواهد تجربي نشان داده است که آموزش مهارتهاي استدلال در دوره کودکي و نوجواني مي تواند ديگر مهارتهاي شناختي و آکادميک آنها را در آينده بهبود بخشد و فرآيند يادگيري اين گروه را تحت تأثير قرار دهد. اغلب دانش آموزان رشته ادبيات پيش دانشگاهي و دبيرستاني تا حدي به مقدمات فلسفه مي پردازند که اين امر به اهميت افکار فلسفي براي دانش آموزان اين دوره اشاره دارد، اما برنامه فلسفه براي کودکان اعتقاد دارد آموزش درست انديشيدن، استدلال کردن و مهارتهاي تفکر به کودکان درست مانند مهارت خواندن و نوشتن بايد از سالهاي کودکي آغاز شود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 18:40 توسط گروه فلسفه استان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
از آنجايي كه ارتباط را امري ضروري و حياتي ميدانیم برای تکمیل حلقهي ارتباطي ميان مدرسين فلسفه و منطق استان در صدد ايجاد اين وبلاگ بر آمدیم.
از همهي سروران انتظار داريم ما را در اين مسير ياري كنند. كاظم اصغري |
|
RSS
|