![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ برای اطلاع رسانی و ارتباط با مدرسین فلسفه ایجاد شده است |
|
آقای محمّد مقرّبی هریس مقدّمه علم حضوری بنیادی ترین موضوع در فلسفه ی معرفت و سنگ بنای مابعدالطّبیعه ی متعالی است. اوّلین تقسیم علم آن بود که علم یا حصولی است یا حضوری. یکی از علل کم توجّهی به علم حضوری شاید این باشد که بیشتر مسائل علم در خانه ی منطق روییده و در واقع درخت علم از گلستان منطق سربرآورده است. می دانیم کمه فکر و رویّت تنها در محدوده ی علم حصولی شکل می گیرد بدین ترتیب علم از آغاز به صورت حصولی صورتبندی شد و نطفه ی علم از روز نخست، با علم حصولی منعقد گردید و این جریان و روند به محدوده ی کلام و فلسفه هم تسرّی پیدا کرد. افزون برآن، علم حضوری بیشتر رنگ و انگ وجودشناختی دارد، در حالی که در مباحث فلسفی و منطقی پیرامون علم، بیشتر از دیدگاه مفهومی و آلی به علم نگاه می شود و از آن سخن به میان می آید. بعد از ورود مباحث علم به حوزه ی کلام و فلسفه، مباحثی پیرامون علم حضوری مطرح شد. تمایز علم حضوری از علم حصولی اگر علم حضوری متمایز از علم حصولی است، ـ چنانکه قسیم یکدیگر بودن، اقتضای تغایر دارد ـ میز میان آن دو کدام است؟ می دانیم در هر تقسیم لازم است قید یا قیودی به مقسم اضافه شود تا قسمی حاصل آید. در این زمینه سه دیدگاه وجود دارد: دیدگاه نخست: فارق اساسی میان علم حضوری و حصولی واسطه است. اگر معلوم بی هیچ واسطه ای نزد عالم حاضر باشد، آن علم حضوری است و اگر حصول معلوم برای عالم با واسطه صورت گیرد، آن علم حصولی خواهد بود. علم حصولی بر سه پایه استوار است: 1- مدرِک که نفس یا ذهن است. 2- شیءِ مدرَک یا به عبارت دیگر، معلوم بالعرض. 3- صورت ذهنی یا معلوم بالذّات که نقش واسطه را ایفا می کند. امّا در علم حضوری وجود دو رکن مدرِک و مدرَک کافی است. دیدگاه دوم: فارق اساسی میان علم حضوری و حصولی، «صورت» است. اگر علم به شیء از طریق صورت آن حاصل شود، در این صورت علم حصولی خواهد بود و اگر صورت در میان نبود، و شیء بدون صورت برای عالم حاضر شد، چنین علمی حضوری است. علم حصولی علم از طریق صورت است ولی علم حضوری علم به خود شیء است. در علم حضوری، شیء حاضر است امّا در علم حصولی حاصل. دیدگاه دوم می تواند مکمّل و تفسیر کننده ی دیدگاه اوّل باشد، زیرا صورت همان واسطه است. دیدگاه سوم: از کلمات استاد شهید مطهّری فارق دیگری نیز به دست می آید. ایشان می گوید: «در علم حضوری قوّه ی مخصوص و آلت خاصّی دخالت نمی کند بلکه عالم با ذات و واقعیّت خود، معلوم را می شناسد؛ امّا در علم حصولی یک قوّه ی مخصوصی ... عالم می شود، یعنی قوّه ی خیال ... بر این اساس به طور کلّی اختلاف میان علم حضوری و علم حصولی از دو جانب است: از ناحیه ی علم یا معلوم و از ناحیه ی عالم. فارق اوّل و دوم ـ واسطه و صورت ـ مربوط به ناحیه ی اوّل است؛ یعنی اگر معلوم یا علم را در علم حصولی ملاحظه و آن را با معلوم یا علم در علم حضوری مقایسه کنیم، خواهیم دید در یکی واسطه یعنی صورت وجود دارد و در دیگری وجود ندارد. امّا این دو علم از جانب عالم هم تمایزی با یکدیگر دارند. در علم حضوری، ذات عالم حاضر است و با معلوم بی واسطه مواجه می شود امّا در علم حصولی، عالم خود حضور نمی یابد بلکه با قوّه و دستگاهی خاصّ ـ نظیر قوای حسّی یا خیالی ـ به سراغ معلوم می رود. لذا علم حصولی به یکی از دستگاه های نفس ارتباط دارد امّا در علم حضوری قوّه، شأن و دستکاری به کار نیست، بلکه ذات عالم به تمام قامت با معلوم، مواجهه ی مستقیم پیدا می کند. اگر قوای نفس همان شئون و مراتب و مجالی نفس هستند و اختلاف میان ذات نفس و قوای نفس اعتباری است؛ فارق سوم، اساسی و جوهری نخواهد بود. افزون بر آن اصطلاح آلت در کلمات قوم، مختص به ادراکات جزئی است. لذا ادراکات کلّی و عقلی بی آلت است. حال آن که از سنخ علوم حصولی است.
حصر علم در حضوری و حصولی حاصل کلمات حکما این است که حصرعلم در حضوری و حصولی حصری عقلی است و این تقسیم حاصر است؛ به دو بیان: بیان اول: میان عالم و معلوم یا واسطه ای در کار است یا نیست. اگر واسطه ای موجود باشد، علم حصولی است و در غیر این صورت حضوری خواهد بود. بیان دوم: حضور معلوم نزد عالم از دو حال بیرون نیست؛ معلوم یا با ماهیّت خود به بارگاه عالم می رود یا با وجود خویش نزد عالم حضور می یابد. علم اگر به ماهیّت آمیخته باشد علم حصولی است و اگر با وجود معلوم در ارتباط باشد، حضوری خواهد بود. حال با توجّه به اینکه برای معلوم غیر از ماهیّت و وجود امر دیگری غیر از عدم نیست و عدم، هلاکت بطلان محض است، لذا حصر عقلی خواهیم داشت. امّا به نظر می رسد با توجّه به مسأله ی « اثبات علم حضوری و حصولی» شاید بتوان گفت برخی حکما عملاً از اقسام علم کاسته اند و در این صورت حصر عقلی نخواهد بود؛ زیرا حصر عقلی یعنی تقسیم که دایر مدار نفی و اثبات یا وجود و عدم باشد و قابل کاهش و افزایش نیست. علاوه بر آنکه در بیان دوم علم حصولی مختص به ماهیّات شد حال آنکه دامنه ی علم حصولی وسیع تر از ماهیّات است. مفاهیم به معنای معقولات ثانی بخش دیگری از علم حصولی را تشکیل می دهند. به بیان دیگر محتوای ذهن را دو چیز می سازد؛ ماهیّات و مفاهیم. لذا علوم ماهوی تنها بخشی از علم حصولی را تشکیل می دهند نه تمام آن را. پس اگر ذهنیّات اعم از ماهیّات باشند، حصری که در بیان دوم بود مخدوش خواهد بود.
ویژگی های علم حضوری 1- در علم حضوری واسطه دخالت ندارد، نه صورت خود را میان عالم و معلوم می افکند و نه عالم با دستگاه و نیروی خاصّی به سراغ معلوم می رود. وجود علمی معلوم همان وجود عینی اوست؛ یعنی معلوم با تمام هستی خویش برای عالم ظاهر می شود. از آن جا که در علم حضوری ماهیت راه ندارد، در این علم هیچیک از احکام و آثار ماهیّت را نباید وارد کرد. بر این اساس اعتبارات ماهیّت را نمی توان برای علم حضوری ثابت کرد ومقولات ماهوی در این علم جایی ندارند و علم حضوری تحت مقوله نمی گنجد. علم حضوری، نه کلّی است و نه جزئی؛ زیرا تنها مفهوم است که به دو قسم کلّی و جزئی تقسیم می شود. و نیز در علم حضوری خبری از مفهوم نیست. البته می توان گفت علم حضوری شخصی است، امّا شخصی غیر از جزئی است. جزئی وصف مفهوم است، امّا شخصی با وجود خارجی مرتبط است مگر اینکه جزئی را به معنای شخصی بگیریم. علم حضوری ارتباطی با مسئله وجود ذهنی ندارد؛ زیرا در وجود ذهنی، ذهن و مفاهیم مطرح می شوند. در علم حضوری، قضیه و موضوع و محمول راه ندارند. بنابراین به طور کلّی می توان گفت هر آنچه که با ماهیّت و مفهوم نسبت و ارتباطی پیدا می کند، از حوزه ی علم حضوری بیرون است و نباید احکام آن ها را با این نوع از علم درآمیخت، بلکه باید کوشید که دامن علم حضوری را از اوصاف و ویزگی های ماهیّات و مفاهیم پیراست. 2- علم حضوری عاری از تصور و تصدیق است. علم حضوری، تسلیم منطق نبوده و علمی فرامنطق است. به عبارت دیگر منطق برای سامان دهی به علم حصولی، تدوین و تنظیم شده است و قواعدش در حیطه ی این علم معنا پیدا می کند. بنابراین تفکّرات و تأملات عقلانی از حوزه ی علم حضوری خارج است. تصورّات، مراحلی دارند که عبارتند از: تصورات حسّی، تصورات خیالی، تصورات وهمی و تصورات عقلی. در علم حضوری این مراحل و حصول تدریجی، وجود ندارند. تجرید و انتزاع از خصوصیّات علم حصولی است. در علم حضوری چون عین معلوم نزد عالم حاضر است، تجرید و انتزاع معقول نیست؛ بدین معنا که علم حضوری، خود انتزاعی و تجریدی نیست، امّا می تواند منشأ انتزاع برای علم حصولی باشد. 3- در علم حضوری، خطا قابل طرح نیست. از آن جا که در علم حضوری، حقیقتِ عینیِ معلوم، رخ می نمایاند و جایی برای صورت و معلوم بالذات نیست؛ مسأله حکایت، مطابقت، صدق و کذب قابل طرح نیستند.بر این اساس ارزشمندی علم حضوری جاودانه است و عصمت علمی دارد. در مقابل، علم حصولی خطاپذیر است؛ یعنی علم حصولی شأنیّت کذب را دارد. اگر علم حضوری ارزشی ذاتی و همیشگی دارد، می تواند مبنای علم حصولی باشد. 4- علم حضوری وصف ناپذیر، شخصی و غیرقابل انتقال به دیگران است. علم حضوری همگانی و عمومی نیست، برخلاف علم حصولی که انتقال بردار و تعمیم پذیر است. البتّه می توان از علم حضوری صور ذهنی و مفاهیم عقلی برگرفت؛ یعنی آن را به علم حصولی تبدیل کرد، ولی سخن در نفس علم حضوری است که وصف پذیر و انتقال بردار نیست. 5- حالات وجدانی معمولاً ـ دست کم در ابتدا ـ گذراست و چندان به طول نمی انجامد. اگر بر اثر تمرین و ریاضت، علمی شهودی نصیب انسان شود، چندان نمی پاید و بعد از اندک زمانی انسان به حالت عادی باز گشته خود را در محاصره ی علوم حصولی می یابد. این حکم درباره ی انسان های کامل نظیر معصومین(ع) نافذ نیست؛ زیرا آنان می توانند جامع علوم شهودی و حصولی باشند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 8:16 توسط گروه فلسفه استان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 11:27 توسط گروه فلسفه استان |
|
|
يكى از بحث هاى اساسى انسانشناسى، ارتباط ساحتهاى وجود انسان، يعنى روح و بدن اوست. از ديرباز انديشمندان و صاحبنظران با سه سؤال در زمينه ارتباط روح و بدن و چگونگى تاثير و تاثر اين دو بر هم، روبرو بوده اند: 1- اگر انسان آميخته اى از روح مجرد و بدن مادى است و از دو حقيقت بيگانه تركيب يافته است، ارتباط اين دو و نيز ماهيت واحده انسان چگونه توجيه پذير است؟ به عبارت ديگر، اگر انسان از جوهر مجرد نفسانى و جوهر مادى جسمانى تركيب يافته است، آيا روح و بدن در اصل هستى و در آغاز پيدايش هيچگونه ارتباطى با هم نداشته و به طور كلى از هم بيگانه بوده اند، يا اينكه در اصل هستى ارتباط عميق و بنيادين داشته و دارند؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 10:20 توسط گروه فلسفه استان |
|
|
خدا مساله ي هميشگي ذهن و انديشه ي بشر بوده،وچه آثار برجاي مانده از انسان هاي اوليه يا نوشته هاي علمي،فلسفي،ادبي،عرفاني وغيره تاعصرحاضر-همگي-اين مدعاراتاييد مي كنند . درباره ي گرايش بشربه خدا،نظريات گوناگوني ابرازگرديده است:برخي آن را معلول عوامل اقتصادي و زاييده ي فقرمي دانند؛ بعضي مولودعوامل روان شناختي (ترس)، وگروهي از جامعه شناساننيز انگيزه ي گرايش بشربه خدارامعلول جهل اومي دانند. درمقابل، اسلام و برخي متفكران غربي علت گرايش بشر به خدا را در «فطرت»او جستجو مي كنندو بر اين باورند كه گرايش به خدا و نيايش كردن در مقابل او نياز اوليه ي روح آدمي است؛ انسان همان طور كه به خودش متوجه است واز خود غافل نيست، خدا را نيز در عمق جان خودودل خويش مي يابدو فراموشي خدا به منزله ي فراموش كردن خود است.انسان همانطور كه در وجود خود شك نمي كند، در وجود خالق و آفريدگار خود نيز شك و ترديد روا نمي دارد. اين مقاله به بررسي و ارزيابي انديشه هاي ارسطو درباره ي خدا مي پردازد. در فلسفه و كلام سنتي ما، ارسطو«حكيم الهي»وبعضاً پيامبر معرفي شده است؛ درحالي كه بامراجعه به نوشته هاي خود ارسطو و شارحان غربي او معلوم مي شود كه حتي نمي توان او را به قطع موحد دانست، چه رسد به آنكه حكيم يا پيامبر بوده باشد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 16:0 توسط گروه فلسفه استان |
|
|
چكيده : تحقيق در علم از تمامي زوايا و بصورت كلي در يك مقاله و يا حتي در يك كتاب ممكن نيست و هريك از مقاله ها و كتابهائي كه در مورد علم نوشته شده است، از زوايه اي خاص به آن پرداخته است؛ و ما نيز در اين تحقيق از منظري خاص اما متعدد علم رامورد بررسي قرارداده ايم. ابتدا تعريف لغوی علم را آورده ايم و بعد تعاريف اصطلاحي آنرا كه مناقشات زيادي در آنها صورت گرفته است مطرح داشته ايم و سپس ابزارها و راههاي شناخت را بيان كرده ايم بدين صورت كه علم از چه ابزار و به چه روشهايي قابل دسترسي بوده و قابل ارزيابي است. بعد از آن مراحل علوم را بيان داشته وسپس درپايان به ارزيابي آن پرداختهايم.هدف از اين تحقيق اين است كه كساني كه دريك موضوع علمي بحث يا تحقيق مي كنندقبل از آن، ماهيت آن علم رابيان كنند تامانع مغالطه از طرف خواننده بگردد.واميددارم اين بحثها بتواند به كساني كه در معرفت شناسي گام برمي دارندحد اقل كمكي كرده باشد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:0 توسط گروه فلسفه استان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
از آنجايي كه ارتباط را امري ضروري و حياتي ميدانیم برای تکمیل حلقهي ارتباطي ميان مدرسين فلسفه و منطق استان در صدد ايجاد اين وبلاگ بر آمدیم.
از همهي سروران انتظار داريم ما را در اين مسير ياري كنند. كاظم اصغري |
|
RSS
|