![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ برای اطلاع رسانی و ارتباط با مدرسین فلسفه ایجاد شده است |
|
سخنرانی دکتر رضا سليمان حشمت در جمع دبيران نواحی پنجگانة تبريز باورهاي يونان باستان مبتني بوده بر نوشتههاي هومر و هزيودس. تئوس(Theos)، زئوس(Zeos) يا دئوس(Deos) ايزد ايزدان بود. يونانيان تصوري از خلقت نداشتند. خدايان يوناني به ايزدان نزديكترند. خدا به معناي صاحب و مالك است. ايزد يعني معبود، ربّ و اله، كه از «يج ويز» به معني پرستش آمده است. يوناني به جاي ميت، هيستوريا(hitoria) را كه يك كلمة آيوني(يوناني) و به معني شناخت ايزدان بوده، بكار ميبرد. هيستوريا به معني «ديدن» بوده است. شعر براي يوناني يعني ميتولوژي. ارباب انواع همان ميتها هستند كه در افلاطون به كليات تبديل شدهاند. ايزدان يا ارباب متفرقون به قول قرآن، هر يك وكيل يك چيز بودند. ميتها فقط اله و الههها نيستند بلكه شامل پهلوانان و غيره هم ميشوند. آپولون ايزد خرد و حكمت است. ايزدان مستقل بودند و تابع زئوس نبودند. مثل انسان بودند. ايزد ايزدان ميتواند به معناي خدا يا فرشته بكار رود. در اسلام ايزد پرستي وجود ندارد. نزاع ميان انسان و ايزدان همواره بوده است. در دورة ما انسان ميخواهد ايزدان را مسخّر كند. انسان دورة جديد نميخواهد جز خود را پرستش كند. فكر ميكند خدا و امور ماورائي با او ستيز ميكنند و او را محدود ميكنند. يونانيان شيطان ندارند. دمونها نيمه ايزدانند. اگر دمونها به نفع قهرمان عمل كنند، خوباند و گرنه بدند. در انجيل يوناني كلمة «دمون» آمده است. در فرهنگ ايراني عالم بالا داريم كه همان مينوان و مجردات هستند، و عالم پايين كه همان گيتي، غسق يا غاسق است. مينوان برخلاف فرهنگ اسلامي همه پاك نيستند و در واقع دو دستهاند: انگره مينو، سپنتا مينو. انديشة نيك و بد به عنوان اموري جدا از هم مال ما ايرانيهاست و ديگران از ما گرفتهاند. ما ايرانيها دوگانه انديشيم: نور و ظلمت، خوب و بد و... ما وقتي فلسفه ميخوانيم به سنت خودمان فكر نميكنيم و اين خطاي بزرگي است. فلسفه با زبانشناسي، مردمشناسي و اديان و... مرتبط است. فهم ما زماني كامل ميشود كه پس زمينهها را بفهميم. حكما با شعر و ميتولوژي مخالفت كردند. سقراط با ايزدان مخالف بوده است. پرسشهاي ترديد آميز سقراط، پرسش از ميت است. ارسطو ميگفت ايزدان كاري به ما ندارند. فلسفي كردن ميت با افلاطون شروع ميشود. هر «كلي» يك ميت و ربالنوع دارد. كار فلسفه انتزاع و جدا كردن است. حكمت و فلسفة يوناني به اسلام نزديكتر است تا ميت. چون فلسفه توحيدي است. استاد ما (مرحوم سيد احمد فرديد) ميگفت: تئولوژي همان طاغوت زدگي است. به عنوان مسلمان بايد گفت: افلاطون آري و افلاطون نه. يعني در عين حال كه متعاطي فلسفه هستيم، توجه داريم كه فلسفه يوناني است. بايد فلسفه را بشناسيم تا گذشت از فلسفه داشته باشيم. بايد اهل فلسفه باشيم تا از فلسفه بگذريم.
غرب هنوز بنا به همان ميراث فرهنگي گذشتة خود، ايرانيان را بزرگترين دشمن خود ميداند. براي مثال، نو محافظهكاران. |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 6:23 توسط گروه فلسفه استان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
از آنجايي كه ارتباط را امري ضروري و حياتي ميدانیم برای تکمیل حلقهي ارتباطي ميان مدرسين فلسفه و منطق استان در صدد ايجاد اين وبلاگ بر آمدیم.
از همهي سروران انتظار داريم ما را در اين مسير ياري كنند. كاظم اصغري |
|
RSS
|