![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ برای اطلاع رسانی و ارتباط با مدرسین فلسفه ایجاد شده است |
|
نابرنامه ريزي درس فلسفه مقدمه در مورد درس برنامهريزي را بكار ميبرند ولي فلسفه با درس ديگر فرق ميكند لذا من براي درس فلسفه تعبير «نابرنامهريزي» را انتخاب كردهام. برنامهريزي درسي رشتهاي علمي است كه در آن شيوههاي يادگيري، نحوة ارزشيابي و . . . بحث ميشود كه در ذيل علوم تربيتي است و علوم تربيتي هم در ذيل علوم انساني است. در رسالههاي آپولوژي، پروتاگوراس، پوليتئيا(كه به غلط جمهوري ترجمه شده و در واقع بايد ولايتنامه ترجمه ميشد) بحث تربيت مطرح شده است. تاريخ تربيت با تاريخِ فلسفه يكي است. طرق مختلف انكشاف اشيا براي انسان اشيا به طرق مختلف براي انسان منكشف ميشوند: انكشاف علمي، ديني، فلسفي، هنري و روزمرگي يا زيست جهاني. مثلاً در انكشاف فلسفي بحث از ماهيت و غايت و جهت اشيا ميشود. در انكشاف زيست جهاني به فوايد اشيا نظر ميشود. فلسفه چهار دوره را داشته يعني: يونان و يوناني مآبي، قرون وسطا، جديد(modern) و پست مدرن(post modern) و در غير اين دورهها نبوده است. جاهاي ديگر چيزهاي ديگر بوده ولي فلسفه نبوده است [و اين في نفسه نه عيب است و نه حسن بلكه حوالت تاريخ اقوام است ـ اصغري]. در اين دورهها نسبت اين انكشافها عوض ميشود [و در هر دوره يكي بر انواع ديگر انكشاف غلبه ميكند]. در دورة مدرن فلسفه مقدمه براي علم ميشود و علم مقدمة تكنولوژي. در دورة پست مدرن به قول ليوتار علم و تكنولوژي از هم جدا نيستند. انكشاف علمي و تكنولوژيك به جاي خود لازم و مفيد. گفته ميشود آنچه شيطان به فاستوس داد علم بود. الآن ما در شرايطي به سر ميبريم كه علم و تكنولوژي به تنها طريق انكشاف تبديل شده و طرق ديگر را مسدود كرده و اين خطر است، چون ذات آدمي فراتر اين است. هيدگر رسالهاي دارد به نام «شاعران در زمانة عسرت» [استاد ما آقاي دكتر داوري هم كتابي دارند به همين عنوان كه تحت تأثير همين رساله نوشتهاند ـ اصغري]. يعني زمانة ما زمانة شعر نيست. در همة زبانها زمانة عسرت شاعران است [هولدرلين شاعر آلمان كه به «شاعر شعر» ملقب است از مرگ هنر بزرگ يعني شعر خبر داده است ـ اصغري]. هنر زمان ما سينماست يعني هنر تصوير كه خيلي وقتها تبديل به تكنولوژي ميشود، يعني كمتر جنبة هنري دارد و جنبة هنري آن مغلوب جنبة تكنولوژيك آن است. هنر هميشه بوده و هست ولي يك وقتهايي هنر در عسرت و سختي واقع ميشود. از ميان اين انحاء انكشاف فلسفه، دين و هنر مهم است. انكشاف علمي، ديني و فلسفي خيلي محل بحث بوده است. در علم از چگونگي اشيا پرسش ميشود(How)و در دين از كيسي (Who). نبوت خاصه قابل اثبات برهاني نيست. در دين حجيت و ولايت مطرح است. هگل گفته: دورة وِلايت و وَلايت به سرآمده. اوگوست كنت هم وقتي به ادوار مختلف رباني، فلسفي و علمي اشاره ميكند در واقع نظر به همن مطلب داشته، يعني دورة دين سر آمده است. پرسش فلسفي چيستي(What) است به نحو اثباتي يا سلبي. وقتي در فلسفههايي مثل: پوزيتيويسم و . . . گفته ميشود ما نميتوانيم به ماهيت اشيا پي ببريم ميشود فلسفة سلبي، ولي بلآخره در اينجا هم بحث از ماهيت اشياست. با عقل متعارف(common sense) نميتوان به ماهيات رسيد. فلسفه سير به ساحتي بالاتر است كه اگر اين ساحت را نپذيريم از شناخت ماهيت اشيا اظهار عجز ميشود و اين يعني فلسفة سلبي. برنامهريزي درسي برنامهريزي درسي از ريشة curriculum، مصدر currareلاتين به معناي دويدن و سير كردن است و course فرانسه يعني دويدن و شتاب كردن و cours به معناي دورة تحصيلي و كَوْر تاريخي و دورة تعليم و كلمة courant معادل current انگليسي به معني جاري و course انگليسي نيز از همين ريشه است. discourse نيز داريم كه Course در آن همريشه و هم معني با كفر است و discourse يعني دوري از شتاب و وقوف است و به عبارت بهتر نگهداشتن. وقتي شما بحث ميكنيد در واقع از شتابزدگي پرهيز ميكنيد. ديسكور در پست مدرن مجموعه يا شبكهاي از گفتار و اعمال است كه معناي خاصي را القا و ايجاد ميكند. ديسكور را به گفتار، گفتمان و تقرير و ترجمه كردهاند. گفتمان غير از ديالوگ است. ما هر چيزي را مطابق با سنت و فرهنگ و گفتماني ميفهميم. همينطوري نميفهميم. از ميان قدما ارسطو و فارابي در برنامهريزي كتاب نوشتهاند. هنوز اساس كار حوزهها احصاء العلوم فارابي است. در قرون وسطاي مسيحي هم شعارشان اين بود كه فلسفه خادمة الهيات است(philosophia ancilla theological). منظور از الهيات معارف منزل است. مخالفيني مثل ترتوليانوس ميگفتند: آتن را به اورشليم چه كار؟! در قرون وسطا علوم سهگانه و چهارگانه رايج بود. علوم چهارگانه در حد عمومي بود. در اين مورد چيزي از خود نداشتند و از مسلمانها گرفته بودند كما اينكه مسلمانها هم از هنديها گرفته بودند. آنها اين علوم را ميآموختند براي اينكه فلسفه بياموزند و فلسفه را ميآموختند تا الهيات بياموزند. در دورة جديد علوم جديد(science) پيدا ميشود. در غرب اول علوم طبيعت جديد با فيزيك نيوتن پيدا ميشود و بعد علوم انساني. بحثي كه در اينجا مطرح است اين است كه آيا اين علوم با هم وحدت دارند يا نه. آنچه هست اين است كه تمايل ناتوراليستي(ناسوتي) يا اصالت طبيعت غالب است و علوم انساني فقط قلمروش فرق ميكند وگرنه در روش تجربي است. فقط با ظهور افرادي مثل ديلتاي معلوم شد كه اين علوم در واقع متفاوتند. امروزه علوم مجمعالجزاير جدا از هماند. بعدها integration يعني تلفيق مطرح شد. انسانهاي روزمره تخصصي نيستند و تمامي اينها در وقايع روزمره هست ولذا در آموزش و پرورش خواستند انكشاف علمي را با انكشاف روزمرگي آشتي دهند. نابرنامهريزي درس فلسفه طبق نظر توماس كوهن علم يا هنجاري(نرمال) است يا انقلابي. در چهارچوب پارادايم و سرمشق پرسش نميشود و پرسش مخلّ آن است. در مراحل فوق العاده و بحراني علم نميتواند از عهدة تبيين برآيد. در اينجا علم و فلسفه يكي ميشود و در واقع آنچه هست فلسفه است. فلسفه پرسش از محفوظات و مسلمات است يعني پرسندگي مستمِر كه هيچ حد يقفي ندارد. انتفاديترين علوم مضبوط فلسفه است. سؤال اصلي در اينجا اين است كه برنامهريزي ناظر به كدام مرحله است، هنجاري يا انقلابي؟ معمولاً بحران را مديريت ميتوان كرد ولي برنامهريزي نميتوان كرد. برنامه به مرحلة هنجاري مربوط است. فلسفه به علم تشبيه ميشود در حاليكه گفتيم پرسندگي مستمر است. در علم از سرمشقهاي غالب پرسش نميشود مگر اينكه وضعيت بحراني شود كمااينكه با ظهور اشخاصي مثل اينشتين و . . . اينگونه شد. بنا بر اين برنامهريزي درسي بسيار محافظهكارانه و غيرانتقادي و متصلب است مثل الهيات نظاممند(systematic). در مرحلة انقلابي چه بايد كرد؟ در اين مورد بايد اصطلاح نابرنامهريزي را بكار برد. «نا»ي فارسي بسيار رساست چون در عدم ملكه بكار ميرود. آموزش بدون برنامهريزي ممكن نيست و از طرفي ميدانيم كه فلسفه با علم فرق دارد. در فلسفه پرسش مهمتر از پاسخ است ولي در علم اهميت پرسش بواسطة پاسخ است. پاسخ ميبندد، هنجاري ميكند، تصلب ايجاد ميكند. مهندسي فرهنگي؟! از زماني كه ماركس در بروكسل نوشت: . . . بايد عالم را تغيير داد، ايدئولوژي غلبه كرد. از آن پس همه ديگر اهل ايدئولوژي هستند. غيرايدئولوژيك ندارم. همه چيز در خدمت تغييردادن است. غلبة مهندسي در كشور ما هم ميمون است هم خطرناك. آنها فلسفه را هم مهندسي ميكنند. مهندسي فرهنگي اصلاً درست نيست مگر اينكه به معني نامهندسي بكار رود. مهندسي فرهنگ را به ماشين تبديل ميكند. فرهنگ پويندگي و توانمندي(ترجمة حكيم سيد احمد فرديد از لفظ dynamic ـ اصغري) دارد و نميشود با مهندسي سر و ته آن را به هم آورد. فنآوري خوب است و لازم، مگر اينكه تماميت طلب باشد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 6:4 توسط گروه فلسفه استان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
از آنجايي كه ارتباط را امري ضروري و حياتي ميدانیم برای تکمیل حلقهي ارتباطي ميان مدرسين فلسفه و منطق استان در صدد ايجاد اين وبلاگ بر آمدیم.
از همهي سروران انتظار داريم ما را در اين مسير ياري كنند. كاظم اصغري |
|
RSS
|